فهرست معنای نام کشورها   

 فهرست معنای نام کشورها   

در اینجا معنی نام کشورهای جهان در جلوی نام آنها آمده و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده در میان کمانک آورده شده است:

  1. آذربایجان:آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی)
  2. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی)
  3. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
  4. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
  5. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
  6. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
  7. آنتیگوا و باربودا:
  8. آندورا:
  9. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
  10. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
  11. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
  12. اردن:
  13. ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع"(فارسی)
  14. اریتره:
  15. ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی)
  16. اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
  17. استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
  18. استونی: راه شرقی (ژرمنی)
  19. اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری) - (رژیم اشغالگر قدس)
  20. اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
  21. اسلوواکی:
  22. اسلوونی:
  23. افغانستان:سرزمین قوم افغان(فارسی)
  24. اکوادور:خط استوا (اسپانیایی)
  25. الجزایر:جزیره ها(عربی)
  26. السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
  27. امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
  28. اندونزی:مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
  29. انگلیس:سرزمین قوم آنگل(ژرمنی)
  30. اوروگوئه:شرقی
  31. اوکراین:منطقه مرزی(اسلاوی)
  32. اوگاندا:
  33. ایالات متحده امریکا:از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
  34. ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
  35. ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی)
  36. ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)
  37. ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
  38. باربادوس:
  39. باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
  40. بحرین: دو دریا (عربی)
  41. برزیل: چوب قرمز
  42. برونئی:
  43. بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
  44. بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
  45. بلغارستان:
  46. بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود
  47. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
  48. بنین:
  49. بوتان: تبتی تبار
  50. بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
  51. بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره -دیولا)
  52. بوروندی:
  53. بوسنی و هرزگوین:
  54. بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
  55. پاپوا گینه نو:
  56. پاراگوئه: این سوی رودخانه
  57. پاکستان: سرزمین پاکان
  58. پالائو:
  59. پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)
  60. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
  61. پرو:
  62. پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
  63. تاجیکستان:
  64. تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
  65. تایلند:سرزمین قوم تای
  66. تایوان:
  67. ترکمنستان: سرزمین ترک مانندها
  68. ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)
  69. ترینیداد و توباگو:
  70. توگو:
  71. تونس:
  72. تونگا:
  73. تووالو:
  74. جامائیکا: سرزمین بهاران
  75. جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
  76. چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
  77. چک:
  78. چین:سرزمین مرکزی(چینی)
  79. دانمارک: مرز قوم "دان"
  80. دومینیکا:
  81. دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
  82. روآندا:
  83. روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")
  84. روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)
  85. رومانی: سرزمین رومی ها
  86. زامبیا:
  87. زئیر:
  88. زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
  89. زیمبابوه:
  90. ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
  91. سائوتومه و پرنسیپ:
  92. ساحل عاج:ساحل عاج
  93. ساموآ:
  94. سان مارینو:
  95. سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
  96. سلیمان جزایر:از نام حضرت سلیمان
  97. سنت کیتس ونویس:
  98. سنت لوسیا:
  99. سنت وینسنت و گرنادین:
  100. سنگاپور:
  101. سنگال:
  102. سوئد: سرزمین قوم "سوی"
  103. سوازیلند:سرزمین قوم سوازی
  104. سوئیس: سرزمین مرداب
  105. سودان: سیاهان(عربی)
  106. سورینام:
  107. سوریه: سرزمین آشور (سامی)
  108. سومالی:
  109. سیرالئون: کوه شیر
  110. سیشل:
  111. شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
  112. صحرا:بیابان(عربی)
  113. صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
  114. عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
  115. عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
  116. عمان:
  117. غنا:
  118. فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
  119. فلسطین:
  120. فنلاند:سرزمین قوم "فن"
  121. فیجی:
  122. فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
  123. قبرس:
  124. قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
  125. قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
  126. قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)
  127. کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)
  128. کامبوج:
  129. کامرون:
  130. کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
  131. کرواسی:
  132. کره جنوبی:
  133. کره شمالی:
  134. کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
  135. کنگو :
  136. کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
  137. کوبا:
  138. کومور:
  139. کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
  140. کیپ ورد:
  141. کیریباسی:
  142. گابون:
  143. گامبیا:
  144. گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)
  145. گرنادا:
  146. گواتمالا:
  147. گینه:
  148. گینه استوایی:
  149. گینه بیسائو:
  150. لائوس:
  151. لتونی:(لاتویا)
  152. لبنان:سفید(عبری)
  153. لسوتو:
  154. لوگزامبورگ:
  155. لهستان: سرزمین قوم "له"
  156. لیبریا: سرزمین آزادی
  157. لیبی:
  158. لیتوانی:
  159. لیختن اشتاین:
  160. ماداگاسکار:
  161. مارشال جزایر:
  162. مالاوی:
  163. مالت:
  164. مالدیو:
  165. مالزی:
  166. مالی:
  167. مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)
  168. مراکش:(مغرب)
  169. مصر: شهر - آبادی
  170. مغولستان:
  171. مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)
  172. مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)
  173. موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
  174. موریس:
  175. موزامبیک:
  176. مولداوی:
  177. موناکو:
  178. مونته نگرو:
  179. میانمار:(برمه)
  180. میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
  181. نائورو:
  182. نامیبیا:
  183. نپال:
  184. نروژ: راه شمال
  185. نیجر: سیاه (لاتین)
  186. نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
  187. نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
  188. واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)
  189. وانواتو:
  190. ونزوئلا: ونیز کوچک
  191. ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
  192. ویلز:بیگانگان(ژرمنی)
  193. هائیتی:
  194. هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
  195. هند:پر آب (فارسی باستان)
  196. هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
  197. یمن: خوشبخت
  198. یونان: سرزمین قوم "یون"
|

تعریف خشکسالی ........- سوسن ظفرصداقت

تعریف خشکسالی در علوم مختلف

تهیه وتنظیم:سوسن ظفرصداقت-ریحانه طاهری دانش آموز سال دوم تجربی آموزشگاه محمودیه (1)

 

   تاکنون تعاریف زیادی از خشکسالی شده است اما هر کدام ار این تعاریف دیدگاه خاصی را مد نظر داشته اند. به هر حال عدم وجود یک تعریف جامع ودقیق از خشکسالی و متفاوت بودن معنی آن از دیدگاه های مختلف مانع از درک مفهوم خشکسالی شده است. حال از آن جاییکه خشکسالی بر کلیه جنبه های زندگی وبخش های مختلف جامعه خصوصأتغییر محیط طبیعی تأثیر مستقیم وغیز مستقیم دارد عدم درک مفهوم آن موجب تردیدو رکود در بخش های مختلف اقتصادی ،مدیریتی وسیاست گذاری می شود.از بین تعاریف خشکسالی تعریفی که مقبولتر ومنطقی تر نیز می باشد،عبارت است از: این که خشکسالی را می توان معلول یک دوره شرایط خشک غیر عادی دانست که به اندازه کافی دوام داشته باشند تا عدم تعادل در وضعیت هیدرولوژی یک ناحیه ایجاد شود.

 

 

   دو نوع تعریف کلی خشکسالی وجود دارد:مفهومی و عملی.

   خشکسالی مفهومی:تعاریف کلی که در غالب اصطلاحاتی کلی بیان شده به افراد کمک می کند تا مفهوم خشکسالی را درک کنند.به عنوان مثال "خشکسالی عبارت است از یک دوره کمبود بارش که منجر به صدمه زدن محصولات زراعی و کاهش عملکرد می شود."تعاریف مفهومی در تبیین سیاستگذاری در زمینه خشکسالی نیز حائز اهمیت است.مثلا خط مشی(سیاست کلی) در زمینه خشکسالی در استرالیا تلفیقی از آگاهی نسبت به تغییر نرمال در تعریف متناظر آن از خشکسالی می باشد.این کشور کمک های مالی به زارعان را صرفأ دررخداد"خشکسالی استثنایی"بالاخص زمانی که شرایط خشکسالی حادتر از مواردی است که به عنوان جزیی از ریسک عادی مدیریت پروژه در نظر گرفته می شود، ارائه می کند.تشخیص خشکسالی استثنایی مبتنی بر ارزیابی های عملی است. پیش از این زمانی که خشکسالی از نقطه نظر سیاستگذاری کمتر تعریف شده بود وزارعان درک درستی از آن نداشتند،برخی کشاورزان در مناطق اقلیمی نیمه خشک استرالیا هر چند سال یکبار تقاضای کمک هایی برای مقابله با خشکسالی داشتند.

   خشکسالی عملی:تعاریف عملی به افراد کمک می کند تا شروع، خاتمه ودرجه شدت خشکسالی را تشخیص دهند.برای تعیین شروع خشکسالی تعاریف عملی، میزان انحراف از میانگین بارش یا سایر متغیرهای اقلیمی در طول یک دوره زمانی را مشخص می کند، این امر معمولا با مقایسه وضعیت فعلی نسبت به متوسط های گذشته که غالبأ مبتنی بر دوره آماری 30ساله است انجام می شود.حد آستانه تعیین شده به عنوان شروع یک خشکسالی (مثلا 75درصد بارش متوسط در طول یک دوره زمانی مشخص) معمولا بیشتر به صورت قراردادی انتخاب می شود تا بر مبنای رابطه دقیق تأثیرات خاص آن بر محیط. در تعریف عملی ازخشکسالی برای کشاورزی مقدار بارندگی روزانه با مقادیر تبخیر وتعرق مقایسه می شود تا سرعت (نرخ)تخلیه رطوبت خاک تعیین شود و از این روابط بر حسب میزان تأثیرات خشکسالی بر رفتار گیاه(یعنی رشد وعملکرد)در مراحل مختلف نمو گیاه استفاده شود.

   تعریف خشکسالی ازدیدگاه های مختلف 

 

   دیدگاه هواشناسی:هواشناسان خشکسالی رابارش کمتر از حد معمول که منجر به تغییر الگوی آب وهوایی می گردد،تعریف کرده اند.بنابراین خشکسالی از نظر هواشناسی اساسأ به حالتی از خشکی ناشی از کمبود بارندگی اطلاق می شود.تعریف خشکسالی از نظر هواشناسی در کشورهای مختلف ودر زمان های مختلف متفاوت می باشد به همین دلیل از این دیدگاه به کار بردن یک تعریف از خشکسالی که در قسمتی از جهان متداول می باشد،معمولا بر اساس درجه خشکی(در مقایسه با مقادیر نرمال یا میانگین) وطول دوره خشکی تعریف می شود.تعاریف خشکسالی هواشناسی بایستی به صورت موردی برای هر منطقه خاص در نظر گرفته شود چرا که شرایط جوی که موجب کمبود بارش می شود،از منطقه ایی به منطقه دیگر شدیدأ تغییر می کند.به عنوان مثال برخی تعاریف خشکسالی هواشناسی معروف دوره هایی از خشکسالی بر اساس تعداد روزهایی با بارش کمتر از یک حد آستانه خاص هستند.این نتیجه صرفأ برای مناطقی که مشخصأ دارای رژیم های بارندگی ادواری هستند مانند جنگل های استوایی، اقلیم معتدل،نیمه حاره یا اقلیم مرطوب عرض های میانی مناسب است.مناطقی نظیر مانائوس(برزیل) نیواورلئان لوئیزیانا(آمریکا) ولندن(انگلیس) مثال هایی از این مناطقند. مشخصه سایر مناطق اقلیمی الگوی بارش فصلی است.نظیر مناطق مرکزی آمریکا، شمال شرق برزیل،غرب آفریقاوشمال استرالیا.وجود دوره هایی طولانی بدون بارندگی امری عادی در مناطقی نظیر، نبراسکا (آمریکا)،فورتالزا (برزیل) و داروین(استرالیا) است. در این موارد،تعریفی مبتنی بر تعداد روزهایی با بارش کمتر ار یک حد آستانه خاص،غیر واقعی است. در سایر تعاریف رابطه ای مابین میزان انحراف واقعی بارش به مقادیر متوسط ماهانه، فصلی یا سالانه برقرار می شود.

   دیدگاه هیدرولوژیکی: از دیدگاه هیدرولوژیست ها خشکسالی زمانی اتفاق می افتد که سطح تراز ذخایر آب های سطحی و زیرزمینی از حد معمول خود پایین تر باشد.خشکسالی هیدرولوژیک اغلب در عرض های میانی بر اثر کمبود وفقدان بارش زمستانی اتفاق می افتد. علاوه بربارش، فاکتورهای اقلیمی دیگر مانند دماهای بالا،بادهای قوی و رطوبت نسبی کم نیز به طور قابل ملاحظه ای بر روی خشکسالی هیدرولوژیک تأثیر دارند.در دیدگاه هیدرولوژیک اندازه گیری میزان آب های جاری،رودخانه ها، دریاچه ها وآب های زیرزمینی معیار خشکسالی می باشد. یک زمان پایه بین فقدان بارندگی وکم شدن آب های جاری ورودخانه ها وآب دریاچه ها و آب های زیرزمینی وجود دارد.بنابراین معیار هیدرولوژیک نمی تواند اولین نشانگر خشکسالی باشد زیرا زمانی که کمبود بارش اتفاق بیفتد بعد از مدتی این کاهش در آب های سطحی وزیرزمینی منعکس خواهد شد.خشکسالی هیدرولوژیکی با تأثیرات دوره هایی از نقصان ریزش های جوی(شامل برف) بر منابع تأمین های آب های زیرزمینی یاسطحی همراه می شود. (جریان رودخانه ها،مخازن، دریاچه هاو آب های زیررمینی )فراوانی وشدت خشکسالی ها ی هیدرولوژیکی غالبأ در مقیاس یک آبخیز یا حوزه آبریز رودخانه بیان می شود.گرچه همه خشکسالی ها از کمبود بارش منشأ می گیرند لیکن هیدرولوژیست ها بیشتر به این موضوع توجه دارند که این کمبود چگونه در سیستم هیدرولوژیکی ظاهر می شود؟خشکسالی های هیدرولوژیکی معمولا با تأخیر بیشتری نسبت به خشکسالی های هواشناسی یا کشاورزی رخ    می دهند. زمان بیشتری طول می کشد تا اثر کمبود بارش در اجزاء سیستم هیدرولوژیکی نظیر رطوبت خاک،جریان رودخانه وسطح مخازن و آب های زیرزمینی نمایان  شود. در نتیجه زمان این تأثیرات با سایر موارد موجود در دیگر بخش های اقتصادی یکسان نیستند چرا که بخش های مختلفی برای تأمین آب مورد نیاز خود به این منابع متکی هستند. مثلا کمبود بارش می تواند موجب تخلیه سریع رطوبت خاک که تقریبأ بلافاصله برای متخصصان کشاورزی مشهود شود. ولی این کمبود بر سطح آب مخازن تا ماهها بر تولید نیروی برق آبی یا مصارف تفریحی تأثیر نمی گذارد. بعلاوه آب موجود در سیستم های ذخیره هیدرولوژیکی (مثلا مخازن، رودخانه ها) معمولا در مقاصدی مختلف ورقابتی (مانند کنترل سیلاب، آبیاری تفرج، کشتیرانی،نیروی برق آبی، زیستگاههای حیات وحش) به کار می رود.رقابت بر سر آب در این سیستم های ذخیره ای در طی دوره خشکسالی شدت می گیرد و منازعات مابین استفاده کنندگان آب به طرز قابل ملاحظه ای افزایش می یابد.

   خشکسالی هیدرولوژیکی و آمایش سرزمین(کاربری اراضی)

   گرچه اقلیم عامل اولیه ای در بروز خشکسالی هیدرولوژیکی است ولی سایر عوامل نظیر تغییرات کاربری اراضی (مانند جنگل زدایی)، تخریب اراضی و ساخت سدها همگی بر خصوصیات هیدرولوژیکی حوزه اثر می گذارند.چون مناطق مختلف به وسیله سیستم های هیدرولوژیکی به هم مرتبط اند،تأثیر خشکسالی هیدرولوژیکی به مرزهایی فراتر از منطقه کمبود بارش گسترش می یابد.مثلا خشکسالی هواشناسی ممکن است شدیدأ بخش هایی از شمال کوههای راکی ودشت های  شمالی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد، لیکن از آجا که رودخانه میسوری وشاخه هایش این منطقه را به سمت جنوب زهکشی می کنند امکان بروز تأثیرات هیدرولوژیکی مشهودی در پایین دست جریان وجود دارد.مشابهأ تغییرات در کاربری اراضی بالا دست می تواند خصوصیات هیدرولوژِیکی نظیر مقادیر نفوذ و رواناب را تغییر داده و باعث متغیرتر شدن جریان وتشدید رخداد خشکسالی هیدرولوژیکی در پایین دست شود. مثلا در کشور بنگلادش فراوانی وقوع کم آبی به دلیل تغییر کاربری اراضی که داخل کشور و کشورهای همسایه رخداده، افزایش یافته است.تغییر نحوه استفاده از اراضی یکی از راههایی است که طی آن فعالیت های بشر فراوانی پدیده کم آبی را حتی بدون آن که تغییری در وقوع خشکسالی های هواشناسی مشاهده شده باشد، تغییر می دهد.

دیدگاه کشاورزی:از دیدگاه کشاورزی زمانی که رطوبت خاک از نیاز واقعی محصول کمتر باشد و منجر به خسارت در محصول شود خشکسالی اتفاق افتاده است. چون در محاسبه نیاز آبی گیاهان مشخص شده که نیاز آبی آنها با هم متفاوت است، بنابراین مفهوم خشکسالی از دیدگاه کشاورزی برای محصولات مختلف یکسان نمی باشد. از دیدگاه کشاورزی درجه خشکسالی به روش پنمن مانتیث و روش باران مؤثر انجام می شود ، همچنین روش پنمن مانتیث از طرف        

FAO به عنوان بهترین روش برای تعیین درجه خشکسالی کشاورزی معرفی شده است.خشکسالی کشاورزی معمولا بعد از خشکسالی هواشناسی وقبل از خشکسالی هیدرولوژیکی اتفاق می افتد وکشاورزی معمولا اولین بخش اقتصادی است که تحت تأثیر خشکسالی قرار می گیرد. خشکسالی کشاورزی اثرات ویژگی های مختلف هواشناسی یا هیدرولوژیکی خشکسالی را به این پدیده کشاورزی به ویژه کمبود بارش، اختلاف بین تبخیر وتعرق واقعی و پتانسیل، کمبود رطوبت خاک، افت سطح آب های زیرزمینی یا مخزن و... مرتبط می سازد.نیاز آبی گیاه بستگی به شرایط جوی غالب، خصوصیات زیستی گیاه، مرحله رشد آن وخصوصیات فیزیکی و بیولوژیکی خاک دارد.تعریفی خوب از خشکسالی کشاورزی آن است که بتواند حساسیت متغیر گیاهان زراعی را در طی مراحل نمو گیاه از سبز شدن تا بلوغ لحاظ نماید. کمبود رطوبت در لایه های فوقانی خاک به هنگام کاشت می تواند باعث تأخیر جوانه زنی شود که این موجب کاهش تراکم بوته در هکتار ونقصان عملکرد نهایی می گردد. لیکن چنانچه رطوبت خاک فوقانی (سطح الارضی) برای نیازهای مراحل اولیه رشد کافی باشد کمبودهای رطوبتی در لایه های زیرین خاک در صورت تأمین نیازهای آبی گیاه به وسیله بارندگی یا آبیاری بر عملکرد نهایی گیاه تأثیر چندانی نخواهد داشت.

   دیدگاه اجتماعی واقتصادی:از دیدگاه اجتماعی واقتصادی خشکسالی یعنی زمانی که کمبود آب برای نیازهای بشر موجب نا بهنجاریهای اجتماعی واقتصادی شود. به منظور به حداقل رساندن خشکسالی واضح است که انتقال مدیریت بحران به مدیریت ریسک امری اجتناب ناپذیر است و نظارت و ارزشیابی خشکسالی از ضروریات است وبرای نظارت و ارزیابی خشکسالی نیز شاخص های خشکسالی از اهمیت بخصوصی برخوردار می باشد. تعاریف اقتصادی-اجتماعی خشکسالی تلفیقی است از عرضه وتقاضای برخی کالاهای اقتصادی با اجزاء خشکسالی هواشناسی،هیدرولوژیکی و کشاورزی. این مورد با سایر انواع پیش گفته، از آن جهت تفاوت دارد که وقوع آن بستگی به فرایندهای زمانی ومکانی عرضه وتقاضا برای تعریف یا تشخیص خشکسالی ها دارد.عرضه بسیاری از کالاهای اقتصادی مانند آب،علوفه، غلات، ونیروی برق آبی بستگی به وضعیت جو دارد.به دلیل تغییر پذیری طبیعی اقلیم عرضه آب در برخی سالها کافی است ولی در سال های دیگر در حد تأمین نیازهای انسان ومحیط زیست نیست.خشکسالی اجتماعی-اقتصادی زمانی رخ می دهد که تقاضا برای یک کالای اقتصادی به دلیل نقصان عرضه آب حاصل از  کمبود بارش از میزان عرضه فزونی می گیرد.به عنوان مثال در اروگوئه 89-1988 خشکسالی موجب کاهش قابل ملاحظه ای در تولید برق آبی شد بدین دلیل که نیروگاه های برقی به جای استفاده از ذخایر آب متکی به جریان های سطحی بودند.کاهش تولید برق آبی دولت را واداشت تا اقدام به ورود سوخت گران تراز نفت نماید و با استفاده از ابزارهای تبدیلی انرژی نیازهای مردم را برآورده سازد.در اکثر موارد، تقاضا برای کالاهای اقتصادی در نتیجه افزایش جمعیت و مصرف سرانه رو به تزاید است.عرضه محصولات نیز ممکن است به دلیل بهبود راندمان تولید وفنآوری یا ساخت مخازنی که ظرفیت آب را افزایش می دهد،بیشتر شود.اگر هر دو کمیت عرضه وتقاضا افزایش یابد عامل( فاکتور)حساس نرخ نسبی در حال تغییر است. اگر تقاضا سریع تر از عرضه افزایش یابد، اثرات سوء و میزان وقوع خشکسالی در آینده همسو با روند عرضه وتقاضا افزایش خواهد یافت.

   دیدگاه اقلیم شناسی:از دیدگاه اقلیم شناسان خشکسالی یک پدیده طبیعی است که در اثر تغییر الگوهای آب و هوایی ناشی از کاهش نزولات جوی کمتر از حد معمول خود به خود به وجود می آید و ادامه آن موجب عدم تعادل اکولوژیکی وهیدرولوژیکی می شود.از طرفی چون از دیدگاه جغرافیایی تعریف خشکسالی مفهومی مکانمند می باشد، خشکسالی در هر محل تابعی از ضریب تغییر پذیری بارش در همان محل است. بنابراین از نظر اقلیم شناسی خشکسالی قابل تعیین است به طوری که در این روش درجه خشکسالی و تر سالی تعیین می گردد.

   تغییر اقلیم وخشکسالی

   اثبات وقوع پدیده اقلیم(Change Climate) در سطح جهان به سهولت امکان پذیر نیست و نیازمند بررسی های جامع وطولانی مدت بر آمارهایی از پارامترهای مختلف است، هر چند روند گرم تر شدن دمای سطح زمین و افزایش غلظت گاز CO2 تقریبأ قطعی می نماید.سناریوهای تغییر اقلیمی در چرخه آب شناسی نمود کاملا بارزی می یابند. چرا که تمامی اجزاء آن تحت تأثیرتغییرات حاصله در میزان تبادلات انرژی وجرم قرار می گیرند.نوسان منابع آبی به طرز قابل ملاحظه ای تابع تغییرات اقلیمی است، چرا که نیاز به این منابع با افزایش تبخیر وتعرق در شرایط گرم تر،خشک تر و آفتابی تربیشتر می شود. به عنوان مثال بر اساس گزارشات منتشره در سال 1996 ،مناطق جنوب انگلیس در سال2050 شدیدأ مستعد وقوع خشکسالی بوده ولی مناطق شمالی به مراتب مرطوب تر شده وسیل در آنجا مشکل زا خواهد شد.بررسی ها نشان داده است، غلظت گاز کربنیک و سایر گازها در اتمسفر از نیمه دوم قرن نوزدهم افزایش یافته است.میزان غلظت CO2 از سال 1958 تا 1988حدود 35 درصد فزونی یافته است.Boult و همکاران در سال 1988 اثر دو برابر شدن غلظت CO2 را برروی عوامل هیدرولوژیکی از قبیل تبخیر وتعرق پتانسیل، رطوبت خاک،تجمع برف، ذخیره آب زیرزمینی، رواناب وبیلان آبی در سه حوزه بلژیک مطالعه کردند.نتایج نشان داد که تبخیر وتعرق پتانسیل، درصد رطوبت خاک، میزان آب های زیرزمینی در حوزه هایی با نفوذپذیری زیاد افزایش یافته است.Mitchel در سال 1989 نشان داد که در اثر دوبرابر شدن CO2 ،درجه حرارت بین 8/2 تا 2/5 کلوین و بارندگی بین 1/7 تا 15 درصد افزایش می یابد. ولی افزایش بارندگی در مناطق مختلف یکسان نیست. اگر نرخ افزایش گازکربنیک ثابت بماند، میزان CO2 در سال 2035 به جای PPm 360 فعلی به PPm 420 خواهد رسید. افزایش گازکربنیک باعث افزایش درجه حرارت و رطوبت مطلق در لایه های نزدیک سطح زمین می گردد. هرچند با دوبرابر شدن CO2 ،میزان بارندگی افزایش می یابد ولی افزایش بارندگی در نقاط مختلف یکسان نیست.در مناطقی با عرض جغرافیایی زیاد به طور کلی میزان بارندگی و رواناب افزایش می یابد ولی در مناطق با عرض جغرافیایی کم بارندگی بسته به منطقه افزایش یا کاهش نشان می دهد.

بطور کلی می توان از تحقیقات انجام شده چنین نتیجه گرفت که:

   میزان گازکربنیک وسایر گازهای موجود در اتمسفر(نظیر متان،CFC )بعد از انقلاب صنعتی افزایش یافته است. مدل های شبیه سازی مختلف نشان داده اند که با افزایش گازکربنیک شرایط هیدرولوژیکی از قبیل بارندگی،درجه حرارت و تبخیر ورواناب و ... تغییر می کند که به تبع آن قوع یا عدم وقوع خشکسالی نیز قابل بررسی است.

   پیوند نوسانات آب و هوایی و بیابان زایی : نوسان های آب وهوایی که باعث بیابان زایی می شود،بیشتر با کاهش میزان بارندگی،رطوبت،

افزایش دما به ویژه در تابستان، افزایش میزان خشکی،تبخیر وتعرق،وزش بادهای گرم وسوزان و کاهش پوشش گیاهی (بر اثر وزش باد)ارتباط می یابند.حتی بر اثر نوسانات آب وهوایی،طغیان جانوران و حشرات و آفات به برخی سرزمین ها از جمله ملخ به شمال شرقی قاره آفریقا نیز اعمال شده است که سیر قهقرایی محیط زیست را به همراه داشته است.

به طور کلی می توان به علل عمده زیر برای وقوع خشکسالی و بیابان زایی اشاره کرد:

- استقرار سلول های پرفشار جنب گرمسیری با دامنه نوسان بین عرض های 20و40

- عامل بری بودن

- عدم صعود و جابه جایی شدید هوا

- جریانات دریایی سرد و بالا راندگی آب ها

- وزش بادهای گرم سوزان

- موانع کوهستانی

- استقرار کم فشار حرارتی

باد وآب به عنوان دو عامل اقلیمی که دارای تغییرات ونوسانات نسبتأ زیادی هستند در شکل گیری مناطق خشک و بیابانی ژئومورفولوژی آن ها نقش بسزائی را ایفا می کند.وقوع پدیده فرسایش آبی در گسترش بیابان ها و از دست رفتن خاک های سطح الارضی حاصل خیز نقش عمده ای داشته و تبعات منفی خشکسالی را تشدید می نماید.

پیامد اثرات خشکسالی:

   پیامد اثرات توأم با خشکسالی های هواشناسی، کشاورزی وهیدرولوژیکی تفاوت های آن ها را بیشترآشکار می کند. زمانی که خشکسالی آغاز می شود، بخش کشاورزی به دلیل وابستگی بیش از حد به ذخیره رطوبتی خاک،معمولا نخستین بخشی است که تحت تأثیر قرار می گیرد.در طی دوره های ممتد خشکی، چنانچه کمبود بارش ادامه یابد، رطوبت خاک به سرعت تخلیه می شود در این صورت اتکاء مردم به سایر منابع آبی بایستی تأثیرات این کمبود را مرتفع سازد. مثلا آن هایی که متکی به منابع آب های سطحی (نظیر مخازن ودریاچه ها) و آب های زیرزمینی هستند، معمولا دیرتر از سایرین تحت تأثیر قرار می گیرند.یک خشکسالی کوتاه مدت که 3 تا 6 ماه به طول می انجامد بسته به خصوصیات هیدرولوژیکی سیستم ونیازهای مصرف آب احتمالا تأثیرات اندکی بر این بخش ها به همراه دارد.زمانی که بارش به حالت نرمال برمی گردد وشرایط خشکسالی هواشناسی پایان می پذیرد، تا زمان احیاء مجدد منابع آب های سطحی و زیر

سطحی پیامدهای سوء این پدیده ادامه می یابد. در ابتدا ذخایر رطوبت خاک و به دنبال آن جریان های سطحی، مخازن ودریاچه ها و آب های زیرزمینی جایگزین می شود.ممکن است اثرات خشکسالی در بخش کشاورزی به دلیل وابستگی آن به رطوبت خاک سریعأ از بین برود و لیکن در سایر بخش ها که متکی به ذخایر سطحی و یا زیر سطحی آب هستند تا ماهها یا حتی سالها طول بکشد. استفاده کنندگان از آب های زیرزمینی که معمولا آخرین افرادی هستند که به هنگام بروز خشکسالی تحت تأثیر آن قرار می گیرند، دیرتر از سایرین بازگشت به وضعیت عادی سطح آب زیرزمینی را تجربه می کنند.طول دوره تجدید ذخیره منبع تابعی از شدت و تداوم خشکسالی و مقدار بارش دریافتی است.

منابع: http://www.lorestanmet.ir/m3.htm

  http://daneshnameh.roshd.ir                 

 

GPS به زبان ساده(بخش دوم) - ‍ژيلا مهبود

GPS به زبان ساده(بخش دوم)

 ژیلا مهبود

   مرحله دوم

اندازه گیری فاصله شما تا یک ماهواره

   ازآنجا که GPS بر اساس دانستن فاصله شما تا ماهواره ها در فضاست ما به روشی برای تعیین فاصله مان از آن ماهواره ها نیاز داریم.شگفت است که مسئله اصلی در پی اندازه گیری فاصله تا یک ماهواره همان معادله قدیمی "سرعت وزمان مسافرت"است که همه ما در دبیرستان آموخته ایم.آن مسئله را به خاطر بیاورید."اگر اتومبیلی با سرعت 60مایل در ساعت،دو ساعت حرکت کند،چه مسافتی را طی کرده است؟"حل، سرعت سیرش M/h 60 ،مدت حرکت 2 ساعت،مسافت برابر است با 120 مایل.

   سیستم GPS مدت زمانی را که طول می کشد تا یک سیگنال از ماهواره ای به ما برسد اندازه گرفته وسپس مسافت را از طریق این زمان محاسبه می کند.امواج رادیویی با سرعت نور حرکت می کنند(186 هزار مایل در ثانیه). بنابراین اگر ما بتوانیم در یابیم که دقیقا ماهواره GPS در چه زمانی شروع به ارسال پیام رادیویی کرده واین پیام چه هنگام به ما رسیده،زمانی که صرف طی فاصله شده را خواهیم دانست.اگر ما فقط این زمان را به ثانیه تبدیل کرده و آنرا در 186 هزار مایل در ثانیه ضرب کنیم،فاصله ما تا ماهواره به دست می آید. (به خاطر داشته باشید تمامی آنچه که بدان نیاز داریم سه فاصله از سه ماهواره مختلف است و در این صورت موقعیت مان را تعیین کرده ایم).

حال بایستی ساعت های ما در تعیین زمان های خیلی کوتاه بسیار دقیق باشد،چرا که سرعت بسیار زیادی است.در واقع اگر یک ماهواره GPS درست در بالای سر ما قرار داشته باشد،06/0 ثانیه طول می کشد تا پیام ما به آن برسد.به عبارتی می توان گفت:GPS فرزند انقلاب الکترونیک است. نوع دقیق زمان سنجی که لازم است،تنها با وجود ساعت های بسیار دقیق الکترونیکی ونسبتأ ارزان قیمت،امکان پذیر است. همه ما با ساعت های کوارتز 20دلاری که زمان های باور نکردنی را می سنجند آشنا هستیم،GPS به یک نوع دقیق وپیشرفته از این نوع زمان سنجی تکیه دارد. در واقع اکثر گیرنده ها می توانند زمان را با دقت نانو ثانیه یعنی000000001/0 اندازه گیری کنند.چگونه در می یابیم که سیگنال چه زمانی ماهواره را ترک می کند(از ماهواره ارسال می شود). مسئله اصلی در اندازه گیری مدت زمان طی مسیر سیگنال رادیویی آگاهی دقیق از زمان ارسال سیگنال توسط ماهواره است.برای انجام این کار، طراحان سیستم GPS یک راه حل هوشمندانه پیدا کرده اند.ماهواره ها وگیرنده ها را هم زمان (سنکرونیزه) کرده،بنابراین ماهواره ها وگیرنده ها کد یکسانی را هم زمان تولید می کنند.سپس تنها کاری که باید انجام دهیم این است که کدها را از ماهواره دریافت کنیم وسپس به عقب برگردیم.ببینیم چه مدت قبل گیرنده ما همین کد را تولید کرده است.اختلاف زمان،مدت زمانی است که صرف رسیدن سیگنال به ما شده است.

   برای تصور کردن نحوه کار در این روش،فرض کنید شما ودوستتان در دو انتهای یک استادیوم فوتبال ایستاده اید وحال فرض کنید که راهی برای حصول اطمینان از این که هر دو نفر شما همزمان شروع به شمارش تا ده می کنید وجود دارد، همان طور که می شمارید اعداد را با صدای بلند می گویید.آنچه که شما در انتهای استادیوم می شنوید صدای خودتان است که می گویید:یک،...،دو،...،سه،...و اندکی دیرتر،شما صدای دوستتان را میشنوید که می گوید"یک" شما ممکن است به،سه رسیده باسید.به این خاطر است که مدتی طول می کشد تا صدای دوستتان از طول استادیوم گذر کرده وبه شما برسد.از آنجا که هر دو نفر شما در یک زمان شروع به فریاد زدن کرده اید می توانید مدت زمانی که از زمانی که از گفتن "یک" توسط شما و وقتی که صدای دوستتان را شنیدید که گفت"یک" گذشته است، را اندازه بگیرید. این زمان، زمانی است که صرف شده تا صوت طول استادیوم را طی می کند. این اساس کار سیستم GPS است.مزیت استفاده از یک سری کد،یا در مورد قیاس ما،استفاده از اعداد پشت سر هم این است که می توانید عمل اندازه گیری زمان را هر زمان که بخواهید انجام دهید.نیازی نیست که زمان بین گفتن "یک" تا شنیدن صدای دوستتان که می گوید"یک" را اندازه بگیرید،بلکه شما می توانید این اندازه گیری را بین هر جفت عدد انجام دهید. مثل زمانی که می گویید "هشت"و زمانی که صدای دوستتان را می شنوید که می گوید"یک" بنابراین در هر زمانی که می توانید این کار را انجام دهید.

مرحله سوم

به دست آوردن زمان دقیق

   ما می دانیم که سرعت نور 186 هزار مایل در ثانیه است. اگر ماهواره  وگیرنده ما به اندازه 01/0ثانیه همزمان باشند و اندازه فاصله ما 1860مایل باشد، چگونه در می یابیم که ماهواره وگیرنده ما هر دو واقعأ در یک زمان کدها را تولید می کنند؟ حداقل در مسئله ساعت هم زمان را به سادگی می توان شرح داد.ماهواره ها دارای ساعت های اتمی هستند.آنها تا حدی باور نکردنی دقیق وگرانقیمت هستند.هر کدام آنها حدود یک صدهزار دلار قیمت دارند وماهواره چهار ساعت دارد و این تنها به خاطر اطمینان از این است که همیشه یکی از آنها کار می کند.

ساعت های اتمی با انرژی اتمی کار نمی کنند.آنها این نام را به عنوان مثال "مترونومMetronom "استفاده می کنند.این ثابت ترین ودقیق ترین زمانی است که بشر به آن دست یافته است.پس شما می توانید سر این موضوع شرط ببندید که وقتی آنها ساعت 12 ظهر را نشان می دهند،ساعت دقیقا 12ظهر است.

مرحله چهارم

دانستن محل ماهواره ها در فضا

   تا حال در تمامی بحث هایمان پنداشته ایم که می دانیم تمامی ماهواره ها دقیقأ کجا هستند،پس می توانیم یه صورت مثلثاتی موقعیت مان را نسبت به آنها تعیین کنیم.اما چگونه چیزی که در ارتفاع 11هزار مایلی در فضاست،کجا قرار دارد؟ ماهواره ها با ارتفاع زیاد در یک جا جمع نمی شوند.این ارتفاع 11هزار مایلی در این مورد دقیقا سودمند است.چیزی که به اندازه کافی بالا باشد از اتمسفر زمین به دور است.یعنی پیش بینی های مدارهای ماهواره بسیار دقیق خواهد بود،مانند ماه که میلیون ها سال بدون تغییر فاحش در حرکتش به دور این سیاره قدیمی چرخیده است.ماهواره های GPS ما نیز به صورتی قابل پیش بینی در مدار قرار می گیرند. نیروی هوایی هر ماهواره را بر اساس طرح مادر (اصلی)GPS در مدار سیار دقیق قرار داده است.مدارها از پیش شناخته شده هستند.در واقع بعضی از گیرنده هایGPS بر روی زمین،"یک تقویم نجومی" برنامه ریزی شده درون حافظه کامپیوترشان دارند که به آنها می گوید در زمان داده شده در کجای آسمان قرار دارند. تمامی ماهواره ها دائمأ کنترل می شوند.حال این مدل ریاضی مدارها به خودی خود بسیار دقیق است،اما برای کاملأ دقیق بودن، ماهواره هایGPS  دائمأ توسط وزارت دفاع کنترل می شوند.این یکی از دلایلی است که ماهواره های GPS  بر خلاف ماهواره های تلویزیونی در مدار همزمان با زمین قرار داده)                     (geo-synchronous)نشده اند. از آنجا که این ماهواره ها هر 12ساعت یکبار زمین را دور می زنند،ماهواره هایGPS روزی دوبار از روی ایستگاه های کنترل وزارت دفاع عبور می کنند.این مسئله این امکان را به وزارت دفاع می دهد که ارتفاع،موقعیت وسرعت آنها را به دقت اندازه گیری کند.اختلافاتی که آنها به دنبال آن هستند،خطاهای "روزانه تقویم نجومی" نامیده می شود.این خطاها معمولأبسیار ناچیز هستند وعلت بروز آنها چیزهای مثل جاذبه ماه وخورشید و اثر تشعشعات خورشیدی بر ماهواره است.یکبار که وزارت دفاع موقعیت ماهواره ای را اندازه گرفت، این اطلاعات را به ماهواره پس می فرستد.سپس ماهواره این اصلاحات جزئی را همراه با اطلاعات زمانی اش ارسال می کند. این حقیقتی مهم است که باید به خاطر سپرد:ماهواره های GPS  نه تنها کد به ظاهر تصادفی  (Pseudo random)را برای مقاصد زمان گیری ارسال می کنند،بلکه یک"پیام اطلاعاتی" در مورد موقعیت مداری دقیق وسلامتی سیستمشان را نیز ارسال می کنند.تمامی گیرنده های GPS از این اطلاعات همگام با اطلاعات تقویم نجومی درونیشان برای تعیین دقیق موقعیت ماهواره بهره می گیرند.

مرحله پنجم

تأثیرات یونسفری واتمسفری

   دیدیم که استعداد و هنرمندی بسیار زیادی در جهت مطمئن شدن از این که هر بخش سیستم GPS  تا حد ممکن دقیق کار میکند،به کار رفته است.ما از ساعت های اتمی در ماهواره استفاده کردیم و از یک اندازه گیری اضافی برای ازبین بردن خطایی که ممکن است ساعت گیرنده هایمان داشته باشند،استفاده می کنیم.حتی ماهواره ها دقیقه به دقیقه اصلاحات موقعیت مداری شان را ارسال می کنند. اما همین اندازه که سیستم کامل و دقیق به نظر می آید،چندین عامل خطا وجود دارد که حذف آنها بسیار مشکل است.بارزترین این خطاها،از یونسفر زمین نشأت می گیرد:یک چتر از ذرات بار الکتریکی در ارتفاع 80تا120 مایلی سطح زمین.این ذرات بر روی سرعت سیر نور ودر نتیجه سرعت سیر سیگنال های رادیویی GPS  تأثیر می گذارند.سرعت نور،این مصون ترین و دست نخوردنی ترین ثابت در تمام عالم. سرعت سیر نور فقط در خلأ ثابت است،که می توان آنرا در اعماق فضا یافت. اما هنگامی که نور(یا سیگنال رادیویی)از درون یک محیط متراکم تر،مانند نواری از ذرات باردار با عرض چندین مایل می گذرد ، سرعتش اندکی کمتر می شود. این کاهش سرعت محاسبات فاصله ما را مختل خواهد کرد،چرا که آن محاسبات بر این فرض استوار بود که سرعت نور ثابت است.

   آن اتومبیل را در مسئله دبیرستان به خاطر می آورید؟"اگر اتومبیلی با سرعت 60مایل در ساعت به مدت 2ساعت حرکت کند،چه مسافتی را طی می کند؟"حال تصور کنید راننده اتومبیل بدون این که به ما بگوید،جایی در میان راه پیاده شده باشد،یافتن پاسخ صحیح چقدر مشکل خواهد بود.این شبیه چیزی است که بر سر نور می آید.نور نسبت به محیطی که در آن سیر می کند،سرعتش کم ویا زیاد می شود.چندین راه برای به حداقل رساندن خطای ناشی از این اختلاف وجود دارد.یکی این که می توانیم پیش بینی کنیم که انحراف سرعت در یک روز معمولی،تحت شرایط یونسفری متوسط،چقدر است و این مقدار تصحیح را به تمامی اندازه گیری هایمان بیافزاییم.این راه کمکی خواهد بود،اما متاسفانه هر روز یک روز متوسط(معمولی)نیست.یک راه دیگر برای اندازه گیری انحراف در سرعت سیگنال ما،نگرش به سرعت نسبی دو سیگنال مختلف است. این مسئله در حیطه "فیزیک پیچیده"است،اما اساس آن این چنین است.هنگامی که نور از میان یونسفر عبور می کند سرعتش به نسبت عکس با مجذور فرکانس آن کاهش می یابد.هر چه فرکانس سیگنال کمتر باشد،سرعتش بیشترکاهش می یابد.

   پس اگر زمان رسیدن دو قسمت مختلف سیگنال GPS (دو بخش که دارای فرکانس های متفاوتی باشند)را مقایسه کنیم،می توانیم نتیجه گیری کنیم که از میان چه نوع کاهش دهنده سرعتی(نوع یونسفر)گذشته اند.این نوع اصلاح خطا بسیار پیچیده است وتنها در گیرنده های GPS  بسیار پیشرفته"دوفرکانسی"به کار می رود.این روش به "راه حل بدون یونسفر"مرسوم است وبا آن بسیاری از خطاهای این گونه ای را می توان حذف کرد. پس از این که سیگنال های GPS از طبقه یونسفر که بسیار در بالاست گذشتند، وارد اتمسفر زمین (جو)می شوند،یعنی جایی که همه هوای ما در آن است.متأسفانه بخارآب موجود در اتمسفر نیز می تواند بر سیگنال ها تأثیر بگذارد.این خطاها از نظر اندازه به اندازه خطاهای نشأت گرفته از یونسفر هستند،اما متأسفانه این خطاها غیر قابل اصلاح هستند.خوشبختانه مقدار آن بر محاسبه موقعیت ما به مقدار قابل توجهی کمتر از یک خیابان با عرض متوسط است.

 

انواع دیگر خطاها

   تأخیرات انتقالی اتمسفری ویونسفری تنها یک نوع از خطاهایی است که می توانند به درون اندازه گیری ما راه یابند.از آنجا که الان بر سر موضوع عدم دقت هستیم بیائید تمامی چیزهائی را که می توانند بر دقت نهایی GPS تأثیر گذارند را برشماریم.با این که ساعت های اتمی درون ماهواره ها بسیار دقیق اند.اما هنوز انحرافات کوچکی وجود دارد، وزارت دفاع این ساعت ها را کنترل کرده و هنگام بروز انحراف می توانند آنها را تنظیم کنند،اما هنوز عدم دقت ناچیز می توانند بر اندازه گیری ما تاثیر گذارد.گیرنده های ما بر روی زمین نیز گاهی مانند ساعت های اتمی موجب ایجاد اشتباه می شوند.ممکن است گیرنده یک عملیات ریاضی را گرد کند و یا ممکن است تداخل الکتریکی موجب ایجاد ارتباط اشتباهی در کدهای به ظاهر تصادفی شود.این خطاها معمولا یا بسیار کوچک اند ویا بسیار بزرگ، یافتن خطاهای بسیار بزرگ بسیار ساده است چرا که آنها بسیار آشکارند.اما اغلب کشف خطاهای کوچک محاسباتی مشکل است.این "خطاهای گیرنده ای"می توانند موجب بروز چند فوت خطا در هر اندازه گیری شوند.نوع دیگر خطاها که در بروز آن ماهواره ها ، گیرنده ها نقشی ندارند."خطاهای چند گذرگاهیMultipathاست. این خطا زمانی رخ می دهد که سیگنال های ارسال شده از ماهواره قبل از رسیدن به گیرنده مسیر دیگری را طی می کنند.نتیجه این است که سیگنال آن گونه که باید مستقیمأ به گیرنده نمی رود،بلکه مسیری طولانی تر را طی می کند.این همان اثری است که موجب"سایه"در تلویزیون می شود.گیرنده های جدید برای کاهش این مسأله تا حد ممکن، از تکنیک های پیشرفته پرورش سیگنال و آنتن های مخصوص استفاده می کنند. اما در شرائط سخت وبد هنوز این مسئله می تواند موجب بروز کم دقتی در اندازه گیری های GPS شود.

خطا یعنی عدم دقت

   تمامی منابع ایجاد خطایی که تاکنون به بحث در مورد آنها پرداخته ایم در کل موجب ایجاد خطای کمی در اندازه گیریGPS می شوند.یا نوع دیگرنگاه به این است که انتهای خط کش تان صاف نیست بلکه ناصاف است.خوشبختانه تمامی این کم دقتی ها بر روی هم خطای بزرگی نیستند.در عمل GPS با خطای حدود 100فوت محل شما را تعیین می کند وحتی اگر گیرنده بسیار خوبی در اختیار داشته باشید نتیجه بهتر خواهد بود.

 

منبع:GPS به زبان ساده

مترجم:مهندس غلامرضا امینی

مدیریت ژئودزی ، ماهواره ای سازمان جغرافیایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به بهانه 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس

به بهانه10اردیبهشت روزملی خلیج فارس

 

تهیه وتنظیم :طاهره ابوالحسنی

 

   "خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود."

   درتمام طول تاریخ مدون جهان،در آثارهمه بزرگان وآنان که میراث گذشتگان را به بشر رسانیدند،در جنوب ایران یک پهنه آبی به چشم می خورد، پر از رمز وراز،بسیار پرشکوه،و فراوان گرانسنگ، که نامش خلیج فارس (بود،هست وخواهد بود). اما جهان امروز دلایل بسیار بیشتری از گذشته برای نقش واهمیت این منطقه می شناسد، که همین ارزش ها باعث شده،چشم طماع آزمندان گوشه وکنار جهان تیز شده، وهر کدام به فراخورتوانائیشان سعی درسوء استفاده از این منطقه را داشته باشند.دیروز لشکر کشی های نظامی وامروز تهاجمات سیاسی، فرهنگی، تحریف تاریخ ونظایر این ها.

 

   خلیج همیشه فارس

 

   خلیج فارس پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.  دریانوردی در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارک قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از میلاد مربوط است.
آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند. آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند و از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد. پژوهشگراني كه در خصوص نام خليج فارس تحقيق نموده اند، متفق القول هستند كه نام خليج فارس در تمام قرون و بويژه در 2500 سال گذشته نامي يگانه، بين المللي و بدون معارض بوده است و در خاورميانه بر روي كمتر نامي در ادوار مختلف تاريخي چنين اتفاق و يگانگي در ميان همه نويسندگان و مورخان وجود داشته است. در اين راستا كتب و مقالات ارزشمندي از سوي پژوهشگران ارايه شده است. بسياري از آنها سرگذشت خليج فارس و توصيف هايي كه در كتب و نوشته هاي قبل و بعد از ميلاد مكتوب شده است وحتي بعضاً نقشه هاي تاريخي آن را ازابتداي تاريخ گرد آوري وارائه نموده اند.

   پس از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالی‌ها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر قرن شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس ازآن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سال‌های بعد نیز کشورهای حاشیه  جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و  انگلستان پایگاه‌های خود را از دست داد.     دکتر پیروز مجتهدزاده در این رابطه می گوید"زماني كه به قديمي ترين اسناد جغرافيايي در دنياي باستان برمي‌خوريم دو تمدن ايراني و يوناني وجود داشت كه آنها هر يك برداشتهاي جداگانه‌اي از آبهاي جهان داشتند و ايرانيها معتقد بودند كه آبهاي جهان دو دسته است درياي فارس ودریای غرب، و يونانيها نيز چهار دريا را مطرح ميکردند در حقيقت در آن دوران اين شناخت از خليج فارس وجود داشت و با نضج گرفتن تمدن اسلامي نيز تصويري كه دانشمندان اسلامي از مفهوم درياي فارس مطرح مي‌كردند محدود به خليج فارس امروز نبود، بلكه آنها تمامي آبهاي شرق را فارس قلمداد مي‌كردند، دليل واقعي اين امر كه خليج فارس را به ايران منتسب كرده‌اند اين بوده است كه خليج فارس هميشه در داخل امپراتوري ايران قرار داشته و تا اين اواخر نيز كشور ديگري در اين منطقه بعنوان مدعی وجود نداشت."

   نباید با تغییر نام خلیج فارس با ساده اندیشی برخورد کرد، این موضوع ابعاد پنهان فراوانی دارد. مدیر مؤسسه مطالعاتي يوروسويك لندن معتقد است: "اين مساله داراي جنبه‌هاي سياسي، جغرافيايي و تمدني بسیار است وتغيير نام خليج فارس به خليج عربي موضوعي خلق الساعه نیست و مساله تغيير كيفيت‌ها و هويت‌ها مطرح است‌ اين موضوع و مساله ريشه‌دار است.   اين طرح انگليسي است و سابقه آن به سال 1820 ميلادي باز مي‌گردد كه بريتانيا وارد خليج فارس شد." با افول خورشید امپراطوری بریتانیا با توجه به شرایط  سیاسی موجود موضوع کمرنگ می شود، اما با روی کارآمدن حزب بعث در عراق وجنگ اعراب واسرائیل رهبران عرب باز موضوع خلیج عربی را مطرح کرده، حتی به دستورناصر رهبر مصرنام یکی از خیابان های قاهره که خلیج فارس بوده تغییر می کند. از مسائل قومی وتعصبات نژادی که ظاهر امر است بگذریم،آن چه باعث توجه خاص به این منطقه در زمان حال شده،موقعیت استراتژیک وژئواکونومیک منحصربه فرد آن است،در قرن بيست و يکم قدرت اقتصادى تعيين کننده جايگاه و نقش کشورها در نظام بين المللى است. از اين ديدگاه در نظام گذشته مناطق استراتژيک اهميت اساسى داشت، اما در نظام جديد مناطق ژئواکونوميک اهميت بيشترى دارند. بر اين اساس خليج فارس به دليل داشتن ذخاير عظيم نفت و گاز، در نخستين سده هزاره سوم ميلادى همچنان حايز اهميت خواهد بود. با فروپاشى شوروى در سال 1991 نظام دوقطبى حاکم بر جهان از ميان رفت و اکنون نظام جديدى در حال شکل گيرى است. گروهى از پژوهشگران روابط بين الملل معتقدند که جهان در نظام جديد از نظر نظامى از حالت دوقطبى به يک قطبى با حاکميت آمريکا تبديل شده است. اما از نظر اقتصادى به سمت سه قطبى يعنى آمريکا، اروپا و ژاپن پيش مى رود،يکى از ويژگى هاى اصلى نظام جديد جهاني، اهميت يابى اقتصاد در عرصه جهانى است. در حال حاضر، قدرت اقتصادى تعيين کننده جايگاه و نقش کشورها در نظام بين المللى است، زيرا مفهوم سنتى قدرت برپايه قابليت هاى نظامى تا حدود زيادى تحت تاثير مضمون جديد قدرت براساس توانايى هاى اقتصادى و فنى قرار گرفته است و مناطقى که از نظر انرژى غنى باشند، اهميت مى يابند. بنابراين در نظام جديد جهانى مناطق ژئواکونوميک اهميت بيشترى خواهند داشت، در حالى که در نظام دوقطبي، مناطق ژئوپليتيک اهميت زيادى داشتند. نظريه پردازهاى آمريکايى به خوبى دريافته اند که در توازن قدرت هاى آينده، برترى از آن قدرتى خواهد بود که بر مناطق ژئواکونوميک و به ويژه داراى منابع غنى انرژى تسلط داشته باشد. از نظر آنها هر کشورى که بر خليج فارس تسلط داشته باشد، بر جهان مسلط خواهد بود. بينش ژئوپلیتيك دولت آمريکا آن است که عامل کليدى براى امنيت ملى آمريکا همانا سلطه جهانى و برترى کامل بر هرگونه رقيب بالقوه است. ايالات متحده براى رسيدن به اين هدف نه تنها بايد قادر به اعمال قدرت نظامى خود در هر نقطه از جهان و در هر زمان باشد، بلکه بايد منابع کليدى ثروت جهان را نيز که مهم ترين آن نفت، به ويژه نفت منطقه خليج فارس است، کنترل کند در اين ديدگاه ايدئولوژيک، خليج فارس گنجينه اى بى همتا است. نفت خام اين منطقه، برخلاف نفت موجود در زير خاک يخ بسته آلاسکا يا نهفته در زير جلگه هاى آسياى مرکزى و يا زير امواج طوفانى درياها، به آسانى و با هزينه هاى ناچيز يک دلار و نيم در هر بشکه (ارزان ترين هزينه ممکن)، قابل دسترس است. اما هدف ايالات متحده بسيار فراتر از تسلط بر منابع نفتى اين منطقه است. مايکل کلر، استاد مطالعات صلح و امنيت جهانى در کالج هامپشاير و نويسنده کتاب «جنگ بر سر منابع»، مى گويد: «هدف ايالات متحده از حضور در منطقه خليج فارس، تسلط بر منابع نفت آن به عنوان يک اهرم قدرت است و نه يک منبع سوخت. تسلط بر منطقه خليج فارس به معناى کنترل کردن اروپا، ژاپن و چين است. اين کار به ما قدرت کنترل باز و بستن شير نفت را خواهد داد.» براين اساس، حوزه خليج فارس که در نظريه هاى ژئوپليتيک ريملند محسوب مى شد، به هارتلند تغيير مى يابد. ويژگى هارتلند جديد، علاوه بر اهميت استراتژيک و ژئوپلتيک آن، بيشتر به دليل منابع عظيم اقتصادى آن يعنى نفت است. از اين نظر، در نظام جديد جهانى براهميت خليج فارس افزوده خواهد شد. خليج فارس به علت ذخاير نفت و گاز، به عنوان مهم ترين کانون فعاليت هاى سياسى و اقتصادى آمريکا انتخاب شده و اين کشور موضع گيرى در قبال ساير رقيبان خود را در نظم نوين از اين منطقه آغاز کرده است. در واقع نظم نوين جهاني، طرحى نو براى سلطه اى نو بر مناطق مهم و ژئوپليتيک جهان از سوى آمريکاست. آمريکا برترى در توازن قدرت هاى آينده را در تسلط بر مناطق ژئواکونوميک و سرشار از منابع اقتصادى مى داند تا به اين وسيله بتواند ضمن ايجاد اختلال در امنيت اقتصادى کشورهاى رقيب، به موقعيت برتر در نظم نوين دست يابد. به بيان ديگر، آمريکا از طريق تسلط بر منابع انرژى منطقه خليج فارس در نظر دارد امنيت جريان نفت و کنترل قيمت آن را در اختيار خود گيرد، تا از اين طريق شريان اقتصادى اروپا و ژاپن يعنى رقباى خود را که واردکنندگان عمده نفت خاورميانه هستند، در دست داشته باشد تا آنان را با اهداف خود در نظم نوين همراه سازد.

 

منابع ومأخذ:

1-سخنرانی دکتر مجتهدزاده در دانشگاه تهران

2-خبرگزاری مهر،سخنرانی دکتر علی سرافراز

3- سفرنامه يوشيدا ماساهارو ،ترجمه رجب زاده، آستانقدس رضوي 1373

4- سفرنامه بلوشر ، كيكاووس جهانداري، تهران، خوارزمي 1363

5- سفرنامه فيگوئروا ، غلامرضا سعيدي، تهران، نشر نو 1363

6-جكسن ويليامز، ايران در گذشته و حال، اميري و بدره اي، خوارزمي 1357

7-اطلس گیتاشناسی؛ لغت نامه دهخدا

جهانی شدن یا جهانی سازی- زهره مهرآبادی

جهانی شدن یا جهانی سازی

تهیه و تنظیم: زهره مهرآبادی

   جهانی شدن پدیده نو ظهوری نیست بلکه فرایندی است که همگام با افزایش آگاهی انسان نسبت به خود ومحیط طبیعی و اجتماعی، از آغاز تاریخ وجود داشته است. از جنگ جهانی دوم به بعد با رشد تجارت جهانی ، افزایش تحرک سرمایه در سطح بین المللی ، مهاجرت نیروی کار وکاهش موانع تجاری بر اساس قراردادهای بین المللی ، شکل دیگر وسرعت بیشتر پیدا کرد. درسالهای اخیر هم با سرعت فزاینده دانش وفناوری وفروپاشی ابرقدرت شرق وپایان دوران جنگ سرد ، شتاب بی سابقه ای گرفته است.

   رشد تجارت جهانی در سالهای 1944تا1950وفزونی چشمگیر آن بر رشد تولید جهانی ،واحدهای تولیدی کشورها را به بخشی از شبکه جهانی تولید وتجارت تبدیل کرده است.در چنین اقتصادی نظام سرمایه داری برای تضمین فروش مازاد تولید خود به بازاری نیازمند است که پیوسته در حال گسترش باشد ودر نهایت گستره ای به وسعت تمام گیتی پیدا کند. دراین جریان، کشورهای توسعه یافته از برتری فناوری واز نفوذ خود در سازمانهای مالی بین المللی وشرکت های عظیم فراملیتی سود جسته وشیوه تولید ،مناسبات تولیدی ، چگونگی بهره برداری از امکانات ومنابع در کشورهای جهان سوم را به سود خود سازمان دهی وجریان امور را به بستر منافع ومطامع خود هدایت می کنند. دراین مقاله،  بخشی از این ترفندها وبازیگریها مورد بررسی قرار گرفته است.

مقدمه

   واژهGLOBALIZATION را گاهی به جهانی شدن وزمانی به جهانی سازی ترجمه می کنند.با نگرشی سطحی ممکن است مترادف به نظر آیند ،اما این دو ترجمه به لحاظ بار معنایی و واقعیت کاربردی و ابزاری که منعکس می کنند با هم تفاوت دارند.دربرگردان اول یعنی جهانی شدن، القای نوعی اراده واختیار مورد نظر است ومی خواهد این پیام را به خواننده منتقل کند که جهانی شدن ، واقعیتی است ملموس وضرورتی است گریزناپذیر که هر جامعه اگر خواهان رفاه شهروندانش باشد ، چاره ندارد جز اینکه خودرا با این جریان نیرومند ،ضروری ومفید به حال کشورها وبه حال جامعه بشری ، سازگار کند وبا طیب خاطر واراده آزاد به مقتضیات آن گردن نهد.

 در برگردان دوم یعنی جهانی سازی ،سعی بر این است که به واقعیت دیگری اشاره شود وان اینکه:جهانی سازی طرحی است که توسط کشورهای ثروتمند وقدرتمند دنیا ودر راس آنها آمریکا ، تدوین شده ومنظور از آن ادامه سلطه اقتصادی ،سیاسی ونظامی بر دیگر کشورهای عالم است.آمریکا از مدتها قبل از فروپاشی شوروی ،سودای رهبری دنیا ودستیابی به منابع کشورهای جهان سوم را در سر داشته است.

تعریف ، مفاهیم ومصادیق

   با وجود رونق بسیار مباحث جهانی شدن یا جهانی سازی وابعاد گوناگون وفرایندهای متنوع آن ، هنوز بر سر این ابعاد و فرایندها چه از نظر تعریف و چه به لحاظ عوامل تاثیر گذار وپیامدهای آن ،توافقی حاصل نشده است.از جهانی سازی ،تعاریف بسیاری ارائه شده است. شاید بتوان فشرده ای از مجموعه تعاریف مزبور را این طور بیان کرد:فرایندی که در آن عرصه های گوناگون زندگی ،برد وگستره جهانی پیدا می کنند.در این فرایند ،اقتصاد جهانی ،نیروهای سیاسی و فرهنگی به سرعت کره زمین را زیر نفوذ قرار می دهند و به ایجاد یک بازار تازه جهانی ،سازمان های سیاسی فراملی وفرهنگ جهانی تازه دست می زنند.

   از دیدگاه این دسته از صاحبنظران ،گسترش بازار جهانی سرمایه داری ،زوال دولت ملی گردش پر شتاب وبی امان کالا ، سرمایه ، اطلاعات وقالب های فرهنگی ، مؤلفه هایی هستند که چشم انداز جهانی شدن یا جهانی سازی راپیش روی بشر قرار داده است.

   نبود تعریف جامع ومورد توافق از جهانی شدن وابهام در درک مفاهیم ومصادیق آن ،موجب شده است تا این پدیده قدیمی اما پر رونق دنیای معاصر ،از دیدگاه های گوناگون موردبررسی قرار گیرد:

   الف-جریانی خود جوش وضرورتی تاریخی:دیدگاه نخست بر این باور است که دگرگونی های کنونی دنباله تحولات کلان تاریخ بشری است. دگرگونی انقلاب کشاورزی به انقلاب صنعتی وبعد از آن به انقلاب اطلاعاتی ، گسترده تر ونیرومندتر از آن بود که به تلاش های یک گروه یا یک طبقه خاص نسبت داده شود.از این دیدگاه ،جهانی شدن نیز چنین خصلت وماهیتی دارد: پس ازطی مسیر، ارزشهای خود را بر همه جوامع تحمیل میکند. بنا براین ،جهانی شدن برنامه ای از پیش تعیین شده نیست بلکه جریانی است خودجوش وسازگار با مقتضیات زمان. به زعم طرفداران این دیدگاه، غرب از آنجا که ارزش هایش در جهان مقبولیت عام پیدا کرده و از پشتوانه نیرومند مادی و تکنولوژیک هم برخوردار است، بهتر از دیگرجوامع قادر به بهره برداری از فرصت هایی است که از بطن جهانی شدن زاده می شود. در رهگذر بهره مندی از فرصت ها و در شیوه به کارگیری امکانات و توان مندیها است که غرب نقش استراتژیک وبنیادین را در هدایت کشورها  به توسعه اقتصادی و دموکراسی ، از آن خود می داند.

   ب-فرایندی برنامه ریزی شده وتحمیلی: از دیدگاه دوم ، جهانی سازی طرحی است برای بازسازی اجتماعی جوامع درسطح کلان.سیستمی است که ایدئولوژی نئولیبرالیستی سرمایه داری غربی را تبلیغ وتحمیل می کند.

   حرکتی است که در صدد است تا الگوی زندگی غربی به ویژه زندگی آمریکایی را ترویج و با تبلیغ فرهنگ مصرف زدگی، ذهن وشخصیت انسان ها را آماده سازد تا به سادگی، هویت فرهنگی  و تاریخی خود را فراموش کرده و تمام توان و منابع جامعه خود را به مروجین فرهنگ مصرف  و اصالت سرمایه تقدیم کنند. بنابراین، جهانی سازی پدیده ای است که مخلوق ذهن و اراده عده ای خاص وتوسط آنها طراحی شده وکنترل می شود. قدرت کنترل این پدیده جهان معاصر، در اختیار نظام سرمایه داری جهانی است.

   برخی جهانی سازی را مرحله تازه ای از امپریالیسم می دانند که به اقتضای ضرورت سازگاری با شرایط تازه جهانی، سیمایی متفاوت از گذشته،برای خود آراسته است.

   شون هیلی(SEAN HEALY) که از مخالفان جهانی شدن است در کتاب خود زیر عنوان آیا جهانی شدن اجتناب ناپذیر است؟ آن را فرایند برنامه ریزی شده وپروژه های تحمیلی می داند و بر این باور است که در عرصه فعالیت های بشری، تنها حوزه های بخصوصی جهانی شده است.از جمله این که در خلال دهه 90 و از آن پس تاکنون نه تنها ثروت جهانی نشده بلکه در دست اقلیتی متمرکز گردیده است. فناوری هم با وجود این که بسیار تواناتر و متنوع تر از گذشته است جنبه جهانی پیدا نکرده و رشد اقتصادی نیز که پایه برتری تاریخی سرمایه داری است، جهانی نشده است. هیلی بر این باور است که آنچه جهانی شده بسیار مشخص است واغلب به حال جامعه بشری خطرناک است و آن سرمایه پولی است. سرمایه پولی ،جهانی شده است و هم اکنون در بازارهای پولی دنیا به کمک وسایل ارتباطی الکترونیک می تواند در کوتاه ترین زمان ممکن به هر نقطه گیتی انتقال یابد وجریان پیدا کند.

   نقل وانتقال سرمایه پولی به این شیوه به تجارت الکترونیک شهرت دارد ونام دیگری که بر آن نهاده اند معاملات قماری است.این نوع معاملات، دنیا را به قمارخانه بزرگی تبدیل کرده که همواره طرف برنده آن از پیش مشخص است وسیستم ها وساز وکارهای آن به گونه ای طراحی وتنظیم شده که جریان عظیم ونیرومند سرمایه وثروت را به خزانه کشورهای پیشرفته صنعتی تسهیل کند وسرعت آن را شتاب بیشتر ببخشد. در این قمارخانه یا به قول برخی ، در این تجارت خانه الکترونیک ، آنچه اصالت دارد وکانون همه تلاش ها وتوجه های دنیای امروز خواهد بود سود است، نه فایده رسانی به بشریت یا به قول گردانندگان ومجریان سیاست جهانی سازی، تلاش در راه تحقق استراتژی مساعدت به کشورها.

نتیجه گیری

   جهانی شدن چه ضرورتی تاریخی وخودجوش باشد وچه پروژه ای برنامه ریزی شده وتحمیلی، واقعیتی است که پیش روی جهانیان قرار دارد وفرصت بازیگری در این میدان بر روی همه جوامع باز است. در این میدان هم فرصت فراوان است هم خطر.هر جامعه که توانایی به خدمت گرفتن ابزارهای موجود واستعدادهای بالقوه خود را در چارچوب مرزهای ملی داشته باشد وشیوه به کارگیری آن را دررابطه با دیگر کشورها به گونه ای سازگار با شرایط و مقتضیات جهان قرن بیست ویکم بداند، قابلیت بازیگری موفقیت آمیز در این میدان را خواهد داشت.

   برخی بر این باورند که جهانی شدن با توجه به نقش سازمان های بین المللی در جهت تقویت آن، واقعیتی است برگشت ناپذیر که ایستادگی در برابر منافع ومصالح ملی است. با بهره گیری از اندیشه جمعی وپای بندی همگانی به پاسداری از منابع جامعه، موجبات این مشارکت باید به گونه ای فراهم آید تا هم از شتاب زدگیهای غیر قابل توجیه واقدامات غیر کار شناسانه پرهیز شود و هم درگیرودار برخوردها وچالش های هیجانی در عرصه تنازع افراد و گروه ها بر سر احراز مواضع قدرت، فرصت ها از دست نرود وقابلیت ها نیز از قوه به فعل درآید.

 

منابع ومأخذ:

1-افراخته،حسن.تاثیر جهانی شدن بر بخش روستایی(نمونه فیلیپین)، اطلاعات سیاسی-اقتصادی (مهر و آبان1382).شماره 194-193 ص ص167-،160

2-رشنو،نبی اله. (1382).ژئوپلتیک نخبگان، چاپ اول، تهران، نشر کویر.ص ص 192-177.

3-چامسکی،نوام. (1382)، بهره کشی از مردم- نئولیبرالیسم ونظم جهانی ، مترجم حسن مرتضوی، چاپ دوم، تهران نشر دیگر، تاریخ انتشار به زبان اصلی, 1999.

4-سوئیزی، پل ودیگران (1380)جهانی شدن با کدام هدف؟ مترجم ناصر زر افشان،چاپ اول، تهران نشر آگه.

5-سیف، احمد. جهانی کردن وفرضیه جارلز داروین، اطلاعات سیاسی-اقتصادی، شماره 202-201 (خرداد وتیر 1383). ص ص 157- 155.

6-کاظمی،علی اصغر.(1380).جهانی شدن فرهنگ وسیاست،چاپ اول، تهران، نشر قومس،ص ص 80-61