به بهانه 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس
به بهانه10اردیبهشت روزملی خلیج فارس
تهیه وتنظیم :طاهره ابوالحسنی
"خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذاردهاند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود."
درتمام طول تاریخ مدون جهان،در آثارهمه بزرگان وآنان که میراث گذشتگان را به بشر رسانیدند،در جنوب ایران یک پهنه آبی به چشم می خورد، پر از رمز وراز،بسیار پرشکوه،و فراوان گرانسنگ، که نامش خلیج فارس (بود،هست وخواهد بود). اما جهان امروز دلایل بسیار بیشتری از گذشته برای نقش واهمیت این منطقه می شناسد، که همین ارزش ها باعث شده،چشم طماع آزمندان گوشه وکنار جهان تیز شده، وهر کدام به فراخورتوانائیشان سعی درسوء استفاده از این منطقه را داشته باشند.دیروز لشکر کشی های نظامی وامروز تهاجمات سیاسی، فرهنگی، تحریف تاریخ ونظایر این ها.
خلیج همیشه فارس
خلیج فارس پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب میشود. دریانوردی در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارک قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از میلاد مربوط است.
آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند. آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند و از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد. پژوهشگراني كه در خصوص نام خليج فارس تحقيق نموده اند، متفق القول هستند كه نام خليج فارس در تمام قرون و بويژه در 2500 سال گذشته نامي يگانه، بين المللي و بدون معارض بوده است و در خاورميانه بر روي كمتر نامي در ادوار مختلف تاريخي چنين اتفاق و يگانگي در ميان همه نويسندگان و مورخان وجود داشته است. در اين راستا كتب و مقالات ارزشمندي از سوي پژوهشگران ارايه شده است. بسياري از آنها سرگذشت خليج فارس و توصيف هايي كه در كتب و نوشته هاي قبل و بعد از ميلاد مكتوب شده است وحتي بعضاً نقشه هاي تاريخي آن را ازابتداي تاريخ گرد آوري وارائه نموده اند.
پس از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالیها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر قرن شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس ازآن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سالهای بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاههای خود را از دست داد. دکتر پیروز مجتهدزاده در این رابطه می گوید"زماني كه به قديمي ترين اسناد جغرافيايي در دنياي باستان برميخوريم دو تمدن ايراني و يوناني وجود داشت كه آنها هر يك برداشتهاي جداگانهاي از آبهاي جهان داشتند و ايرانيها معتقد بودند كه آبهاي جهان دو دسته است درياي فارس ودریای غرب، و يونانيها نيز چهار دريا را مطرح ميکردند در حقيقت در آن دوران اين شناخت از خليج فارس وجود داشت و با نضج گرفتن تمدن اسلامي نيز تصويري كه دانشمندان اسلامي از مفهوم درياي فارس مطرح ميكردند محدود به خليج فارس امروز نبود، بلكه آنها تمامي آبهاي شرق را فارس قلمداد ميكردند، دليل واقعي اين امر كه خليج فارس را به ايران منتسب كردهاند اين بوده است كه خليج فارس هميشه در داخل امپراتوري ايران قرار داشته و تا اين اواخر نيز كشور ديگري در اين منطقه بعنوان مدعی وجود نداشت."
نباید با تغییر نام خلیج فارس با ساده اندیشی برخورد کرد، این موضوع ابعاد پنهان فراوانی دارد. مدیر مؤسسه مطالعاتي يوروسويك لندن معتقد است: "اين مساله داراي جنبههاي سياسي، جغرافيايي و تمدني بسیار است وتغيير نام خليج فارس به خليج عربي موضوعي خلق الساعه نیست و مساله تغيير كيفيتها و هويتها مطرح است اين موضوع و مساله ريشهدار است. اين طرح انگليسي است و سابقه آن به سال 1820 ميلادي باز ميگردد كه بريتانيا وارد خليج فارس شد." با افول خورشید امپراطوری بریتانیا با توجه به شرایط سیاسی موجود موضوع کمرنگ می شود، اما با روی کارآمدن حزب بعث در عراق وجنگ اعراب واسرائیل رهبران عرب باز موضوع خلیج عربی را مطرح کرده، حتی به دستورناصر رهبر مصرنام یکی از خیابان های قاهره که خلیج فارس بوده تغییر می کند. از مسائل قومی وتعصبات نژادی که ظاهر امر است بگذریم،آن چه باعث توجه خاص به این منطقه در زمان حال شده،موقعیت استراتژیک وژئواکونومیک منحصربه فرد آن است،در قرن بيست و يکم قدرت اقتصادى تعيين کننده جايگاه و نقش کشورها در نظام بين المللى است. از اين ديدگاه در نظام گذشته مناطق استراتژيک اهميت اساسى داشت، اما در نظام جديد مناطق ژئواکونوميک اهميت بيشترى دارند. بر اين اساس خليج فارس به دليل داشتن ذخاير عظيم نفت و گاز، در نخستين سده هزاره سوم ميلادى همچنان حايز اهميت خواهد بود. با فروپاشى شوروى در سال 1991 نظام دوقطبى حاکم بر جهان از ميان رفت و اکنون نظام جديدى در حال شکل گيرى است. گروهى از پژوهشگران روابط بين الملل معتقدند که جهان در نظام جديد از نظر نظامى از حالت دوقطبى به يک قطبى با حاکميت آمريکا تبديل شده است. اما از نظر اقتصادى به سمت سه قطبى يعنى آمريکا، اروپا و ژاپن پيش مى رود،يکى از ويژگى هاى اصلى نظام جديد جهاني، اهميت يابى اقتصاد در عرصه جهانى است. در حال حاضر، قدرت اقتصادى تعيين کننده جايگاه و نقش کشورها در نظام بين المللى است، زيرا مفهوم سنتى قدرت برپايه قابليت هاى نظامى تا حدود زيادى تحت تاثير مضمون جديد قدرت براساس توانايى هاى اقتصادى و فنى قرار گرفته است و مناطقى که از نظر انرژى غنى باشند، اهميت مى يابند. بنابراين در نظام جديد جهانى مناطق ژئواکونوميک اهميت بيشترى خواهند داشت، در حالى که در نظام دوقطبي، مناطق ژئوپليتيک اهميت زيادى داشتند. نظريه پردازهاى آمريکايى به خوبى دريافته اند که در توازن قدرت هاى آينده، برترى از آن قدرتى خواهد بود که بر مناطق ژئواکونوميک و به ويژه داراى منابع غنى انرژى تسلط داشته باشد. از نظر آنها هر کشورى که بر خليج فارس تسلط داشته باشد، بر جهان مسلط خواهد بود. بينش ژئوپلیتيك دولت آمريکا آن است که عامل کليدى براى امنيت ملى آمريکا همانا سلطه جهانى و برترى کامل بر هرگونه رقيب بالقوه است. ايالات متحده براى رسيدن به اين هدف نه تنها بايد قادر به اعمال قدرت نظامى خود در هر نقطه از جهان و در هر زمان باشد، بلکه بايد منابع کليدى ثروت جهان را نيز که مهم ترين آن نفت، به ويژه نفت منطقه خليج فارس است، کنترل کند در اين ديدگاه ايدئولوژيک، خليج فارس گنجينه اى بى همتا است. نفت خام اين منطقه، برخلاف نفت موجود در زير خاک يخ بسته آلاسکا يا نهفته در زير جلگه هاى آسياى مرکزى و يا زير امواج طوفانى درياها، به آسانى و با هزينه هاى ناچيز يک دلار و نيم در هر بشکه (ارزان ترين هزينه ممکن)، قابل دسترس است. اما هدف ايالات متحده بسيار فراتر از تسلط بر منابع نفتى اين منطقه است. مايکل کلر، استاد مطالعات صلح و امنيت جهانى در کالج هامپشاير و نويسنده کتاب «جنگ بر سر منابع»، مى گويد: «هدف ايالات متحده از حضور در منطقه خليج فارس، تسلط بر منابع نفت آن به عنوان يک اهرم قدرت است و نه يک منبع سوخت. تسلط بر منطقه خليج فارس به معناى کنترل کردن اروپا، ژاپن و چين است. اين کار به ما قدرت کنترل باز و بستن شير نفت را خواهد داد.» براين اساس، حوزه خليج فارس که در نظريه هاى ژئوپليتيک ريملند محسوب مى شد، به هارتلند تغيير مى يابد. ويژگى هارتلند جديد، علاوه بر اهميت استراتژيک و ژئوپلتيک آن، بيشتر به دليل منابع عظيم اقتصادى آن يعنى نفت است. از اين نظر، در نظام جديد جهانى براهميت خليج فارس افزوده خواهد شد. خليج فارس به علت ذخاير نفت و گاز، به عنوان مهم ترين کانون فعاليت هاى سياسى و اقتصادى آمريکا انتخاب شده و اين کشور موضع گيرى در قبال ساير رقيبان خود را در نظم نوين از اين منطقه آغاز کرده است. در واقع نظم نوين جهاني، طرحى نو براى سلطه اى نو بر مناطق مهم و ژئوپليتيک جهان از سوى آمريکاست. آمريکا برترى در توازن قدرت هاى آينده را در تسلط بر مناطق ژئواکونوميک و سرشار از منابع اقتصادى مى داند تا به اين وسيله بتواند ضمن ايجاد اختلال در امنيت اقتصادى کشورهاى رقيب، به موقعيت برتر در نظم نوين دست يابد. به بيان ديگر، آمريکا از طريق تسلط بر منابع انرژى منطقه خليج فارس در نظر دارد امنيت جريان نفت و کنترل قيمت آن را در اختيار خود گيرد، تا از اين طريق شريان اقتصادى اروپا و ژاپن يعنى رقباى خود را که واردکنندگان عمده نفت خاورميانه هستند، در دست داشته باشد تا آنان را با اهداف خود در نظم نوين همراه سازد.
منابع ومأخذ:
1-سخنرانی دکتر مجتهدزاده در دانشگاه تهران
2-خبرگزاری مهر،سخنرانی دکتر علی سرافراز
3- سفرنامه يوشيدا ماساهارو ،ترجمه رجب زاده، آستانقدس رضوي 1373
4- سفرنامه بلوشر ، كيكاووس جهانداري، تهران، خوارزمي 1363
5- سفرنامه فيگوئروا ، غلامرضا سعيدي، تهران، نشر نو 1363
6-جكسن ويليامز، ايران در گذشته و حال، اميري و بدره اي، خوارزمي 1357
7-اطلس گیتاشناسی؛ لغت نامه دهخدا
به وبلاگ گروه جغرافیای ناحیه یک مشهد مقدس خوش آمدید.